فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

382

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

اطراف شاهزاده خانم و خود وى پيدا كرده بود و همين امر بهانه به دست مردم فارس داده بود كه وى را متهم كنند كه در ضمن آيند و شوند با شاهزاده خانم با موازن نيز ارتباط دارد . خدمهء شاهزاده خانم از آمد و شد اين زن با كشيش آگاه بودند اما اعتقاد داشتند كه زن تركمان روحانى مزبور را به آمد و رفت با خود كشانيده است . حسن بگ كه با آگاهى از اين ارتباط حس حسادتش تحريك شده بود و زن خود را به نحوى به كشيش علاقه‌مند مىديد ، صبح زودى ، ظاهرا به قصد رفتن به خانهء خان از خانهء خود خارج مىشود و از نيمهء راه با پنج شش سرباز برمىگردد و چون هردو خانهء مجاور يك در ورودى دارد يكسر به اطاق كشيش وارد مىشود . با اينكه زنى در اطاق كشيش نبوده است چون او را نيمه عريان مىبيند ، بىآنكه توجه كند كه هواى گرم موجب عريانى اوست با شمشير حمله مىكند تا او را از پاى درآورد . كشيش شمشير را از دست وى بيرون مىكشد و به جاى آنكه آن را براى دفاع از خود به كار برد ، از پنجره بيرون مىاندازد و خود را به سربازان تسليم مىكند . در اين حال حسن‌بگ كه پى برده بود زنش روى ديوار بين دو خانه پنهان شده است شمشير يكى از همراهانش را مىگيرد و او را پيدا مىكند و مىكشد . در همان روز ، به دستور خان موازن را به ميدان بزرگى كه در جلو خانهء اوست مىآورند . وى ابتدا به كشيش اطمينان مىدهد كه اگر اسلام آورد از جرمى كه بدان متهم است درخواهد گذشت و مبلغ كلانى نيز به وى خواهد داد . كشيش اين درخواست را رد مىكند و بر آئين مسيحيت استوار مىماند و حتى همچون كشيشى نوآموز بار ديگر سوگند وفادارى خويش را علنا تكرار مىكند . در نتيجه هدف ضربات سنگ قرار مىگيرد و با شمشير قطعه‌قطعه مىشود . اين قولى است كه جملهء اهالى فارس برآنند و حتى يك نفر هم گواهى نمىدهد كه در آن روز معين زنى را در اطاق كشيش ديده باشند . چند نفر كليمى بطور خصوصى به سفير گفتند كه علت واقعى مرگ اين كشيش پارسا آن بوده است كه حسن بگ قصد تصرف اموال زن خود را داشت و براى رسيدن بدين هدف بهانه‌اى بهتر از آنكه زنش